مير تقي الدين كاشاني
591
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
مجلسافروز يقين گردد چو شمع راى تو * آفتاب طبعت آرايد گمان را در گمان از ضمير توست پيدا همچو از آيينه عكس * هرچه باشد در درون حجرهء معنى نهان تا بود بزم جهان را طلعت خورشيد شمع * باد شمع دولت از رويت فروزان در جهان و له فى القطعه حبّذا خرقهء نامى كه بهشت * زوست « 1 » در پردهء خجلت پنهان دل مهجور فراموش كند * گه نظّارهء او از هجران گويى از لطف و صفا هر صفحه * هست آيينهء گلزار جنان هركه يادش كند و وصفش را * پى تعريف درآرد به بيان « 2 » باز « 3 » مىسازد و يادش به خيال * جنتى بندد وصفش به زبان قطعهاى چند در او درج شده * كه بود نطق ز وصفش حيران بعضى از كلك سمىّ شه دين * كز قلم خورده زلال حيوان دمد از فيض سحاب رحمت * گل غفرانش از شاخ بنان بعضى از خامهء معجز رقمى * كه به خط گوى ربود از اقران آنكه از سعى و خطش اين خرقه * دارد آن زيب كه تن راست ز جان راى او شمع خرد را پرتو * خط او باغ هنر را ريحان زين گلستان هنر هر ورقى * راست در ديدهء صاحبنظران چون سپهر دگر آمد كه ازو * مه و خورشيد دگر شد تابان يا بود منظر چشمى كه در اوست * مردم ديده ز تصوير عيان « 4 » وه چه تصوير كه كلك صنعت * جامهاى دوخته بر قامت جان
--> ( 1 ) . اصل : دوست . ( 2 ) . اصل : بيجان . ( 3 ) . اصل : ماز . ( 4 ) . اصل : عريان .